اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن صلواتک علیه و علی ابائه فی هذه الساعة و فی کل الساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا برحمتک یا ارحم الراحمین ولایت علی (ع) مهر افتخاری بر پیشانی شیعه : صفحۀ اصلی

ولایت علی (ع) مهر افتخاری بر پیشانی شیعه

خانه بايگاني پست الکترونيک مسير

عکس‌ نگار

 عنوان عکس: ولایت
 عنوان آلبوم: ولایت
 نام عکاس:

 تعداد نمايش:
1337

 نظر شما (0 نظر )

 عنوان عکس: ولایت
 عنوان آلبوم: ولایت
 نام عکاس:

 تعداد نمايش:
1359

 نظر شما (0 نظر )

 عنوان عکس: ندای آزادی
 عنوان آلبوم: ولایت
 نام عکاس:

 تعداد نمايش:
1851

 نظر شما (0 نظر )

 عنوان عکس: زیبایی خلقت
 عنوان آلبوم: ولایت
 نام عکاس:

 تعداد نمايش:
1996

 نظر شما (0 نظر )

 عنوان عکس: طبیعت
 عنوان آلبوم: ولایت
 نام عکاس:

 تعداد نمايش:
1993

 نظر شما (0 نظر )

 عنوان عکس: رز
 عنوان آلبوم: ولایت
 نام عکاس:

 تعداد نمايش:
2199

 نظر شما (1 نظر )

بايگاني



وبگردي - 10 لينک آخر

کتابخانه فارسی - [255] کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران - [239] کتابخانه اینترنتی - [214] کتابخانه الکترونیکی تبیان - [239] کتابهای الکترونیکی برتر - [224] کتابها و کتابخانه های الکترونیکی - [201] کتابخانه های شیعی - [238] کتابخانه حدیثی شیعه - [250] کتابنمای جهانی - [215] متن کامل تعدادی از کتب حدیثی - [221]

بايگاني



لينک دوستان

عطر ولایت ولایت عشق الهی این جا نجف است راهیان سفر عشق بیقرار ظهور یا غیاث المستغیثین سرزمین نور پیام گل سرخ طلوع نور دست نوشته های تنها دارالعلماء مذهب و هنر از هر دری سخنی وبلاگ راهیان حدیث صفحات انتظار در فراق گل نرگس وبلاگ هشتم

 


خداشناسی 2

براهين اثبات واجب الوجود


برهان در اصطلاح منطق، قياسى است كه افاده يقين كند، بطور فشرده، منطق 9 فصل دارد كه 4 فصلش كليات است و اشكال اربعه و كيفيات قياسات است و 5 فصل ديگر انواع قياسها است كه عبارتند از: برهان، خطابه، جدل، مغالطه، شعر.
برهان يعنى دليل قاطع كه افاده يقين مى كند. بر دو قسم است: برهان لمى و انى.
حكيم حاجى سبزوارى گويد:
برهاننا باللمّ و الانّ قسم ***** علم من العلة بالمعلول لم
و عكسه انّ و لم اسبق ***** و هو باعطاء اليقين اوثق
برهان ما به لمّ و انّ تقسيم مى شود، علم از علت به معلول (مانند پى بردن از آتش به سوخته شده) لمّ نام دارد و عكس اين يعنى از معلول پى به علت بردن را انّ گويند كه برهان لمّ بر آن تقدم رتبى دارد.
براى اثبات واجب الوجود جلت عظمته براهين زيادى وجود دارد كه از جمله براهين زير است:
1ـ برهان صديقين
2ـ برهان امكان و وجوب.
3ـ برهان حدوث
4ـ برهان حركت
5ـ برهان نفس
6ـ برهان نظم
7ـ برهان حكمت
8ـ برهان جمال.

براهين هشتگانه اى كه ذكر شد 6 برهان از آنها بعد از معرفت موجودات است كه به توسط شناخت چيزى پى به خدا مى بريم و اين نوع برهان انّ است كه عبارتند از برهانهاى حدوث، نفس، حركت، نظم، حكمت و جمال كه انّى هستند و اما برهان لمّى برهان صديقين و برهان امكان و وجوب است كه بدون نياز به شناخت سائر موجودات وجود خدا را اثبات مى كند.

برهان اول خداشناسى: برهان صديقين

او لم يكف بربك انه على كل شيئى شهيد

سوره فصلت /آيه 54


برهان صديقين تقريرهاى مختلف داريد كه از جمله دو تقرير ذيل است:

تقرير اول


بالبداهه در خارج موجود هست، سوفسطائى نيز كه بود و وجود موجودات را انكار كرده است قهراً به بود و وجود موجودى اقرار دارد، زيرا بناچار انكار كردن خود را تصديق مى كند، و به بود و وجود خود و انكار خود اقرار دارد، پس انكار وجود مستلزم اقرار به وجود است.
موجودات در خارج مشتمل بر يك موجود واجب الوجود هست.
زيرا اگر مشتمل بر واجب الوجود نباشد موجود در بود و وجود خود نيازمند به غير موجود خواهد بود، غير موجود معدوم است، معدوم بالبداهه محالست منشأ وجود بوده و هستى بخش باشد.
آرى درك بود و وجود موجودى در خارج كه براى همه بديهى است درك وجود واجب الوجود را بدنبال دارد.
با تامل در آنچه گفته شد آشكار مى شود كه اصل وجود واجب الوجود براى انسان بديهى است و براهين اثبات آن در حقيقت تنبيه و يادآورى بداهت آنست. در «اسفار» گويد «برهان صديقين محكم ترين و شريف ترين برهان هاست، و آن برهانى است كه حد وسط آن عين نتيجه، و راه بسوى مقصود عين مقصود است، و آن همانا راه صديقين به واجب الوجود است»
توضيح اين كلام آنست: حد وسط كه «در اصطلاح منطق منشأ حصول علم به نتيجه است در اين برهان عين نتيجه است» و منظور از اينكه راه بسوى مقصود در آن عين مقصود است: اينست كه اين برهان از ادراكات فطرى بديهى تشكيل يافته و نتيجه آن عين همين اداركات فطرى بديهى است، نه اينكه بواسطه علم به چيز ديگرى براى انسان علم به نتيجه حاصل مى شود.
در «اسفار» گويد: آيه فوق الذكر گوياى همين طريقه صديقين است كه با خود خداى تعالى بر او استشهاد مى كنند، سپس با او بر صفاتش، و با صفاتش بر افعالش استشهاد مى نمايند.

تقرير دوم
ما در خارج بالبداهه وجود را ادراك مى كنيم، بالبداهه وجود يا واجب است يا ممكن، اگر ممكن باشد نياز به علت دارد كه آنرا ايجاد كند. غير وجود، عدم و ماهيت است، عدم كه هيچ است و منشأ اثر نمى شود، ماهيت نيز اصالت ندارد، اعتبارى است و شاغل خارج نيست و نسبت به وجود و عدم على السويه است.
پس وجود نياز به غير وجود ندارد و واجب است، و وجودات ممكنه و ممكن الوجودها معلول وجود واجب الوجود مى باشند كه صرفاً وجود است.
تاریخ: 31/06/1386
نویسنده : زهرا عماری اله یاری
[لینک به این مطلب]

نظر شما (7)

 
خداشناسی 1
خداشناسى و معرفة الله در فطرت و خلقت انسان نهاده شده، و بفطرت خود بدون نياز به هر برهانى وجود خدا را ادراك مى كند.
قرآن مى گويد«فاقم وجهك للدين حنيفاً فطرة الله التى فطرالناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لايعلمون سوره روم / آيه 30
در دعاى حضرت سيدالشهدا، عليه الاف التحية و الثناء چنين آمده: «كيف يستدل عليك بما هو فى وجوده مفتقر اليك ايكون لغيرك من الظهور ما ليس لك متى غبت حتى تحتاج الى دليل يدل عليك عميت عين لا تراك عليها رقيبا و خسرت صفقة عبدلم تجعل له من حبك نصيباً». يعنى: بار الها چگونه مى شود استدلال كرد بر تو با موجودى كه در ذاتش به تو نيازمند است، آيا موجودات ديگر ظهورى دارند كه تو ندارى «متى غبت حتى تحتاج الى دليل....»، يعنى :
كى غائب شده اى كه نيازمند به دليل باشى؟ كور باد ديده اى كه تو را مراقب خود نبيند و در خسارت باد سرمايه بنده اى كه برايش از حب خود نصيبى قرار ندادى در كلمات اميرمؤمنان عليه السلام نيز آمده است :
«ما رايت شيئاً الا و رايت الله قبله و بعده و معه»، چيزى را نديدم جز آنكه خدا را قبل از آن و بعد از آن و با آن ديدم.
در ادعيه اميرالمؤمنان ـ عليه السلام ـ نيز هست:
«يا من دل على ذاته بذاته»، اى كسيكه دليل او خود اوست.
انسان داراى ادراكات فطرى است، بالفطره آنها را بدون توقف به برهان و دليل ادراك مى كند، چنانچه در روانشناسى آمده انسان هم داراى ادراكات غريزى است كه در آن با سائر حيوانات اشتراك دارد، مانند ادراك حب فرزند و ادراك دردهاى جسمانى، و هم داراى ادراكات فطرى است كه ويژه انسان است، و بالبداهه آنها را بدون نياز به برهان و دليل ادراك مى كند، مانند محال بودن اجتماع نقيضين. ادراك وجود خدا نيز از جمله ادراكات فطرى انسان است.
بعضى احتمال داده اند، ادراك فطرى وجود خدا نيز به نوعى برهان برمى گردد، زيرا برهان پى بردن از معلول به علت، برهانى است ابتدايى و ساده و هر انسانى بعد از آنكه فهميد من هستم، پيش از آنكه موجودات ديگر را درك كند وقبل از آنكه چشم و زبان و ذائقه اش چيزى را درك كند مى تواند بفهمد كه من هستم و بدنبالش تشخيص دهد كه من نبودم و هستم، فوراً ناخودآگاه برهانى در انديشه اش نقش مى بندد و نتيجه مى گيرد كه بوجود آورنده اى دارد اين برهان ساده و ابتدايى است ولى اينكه بعضى گفته اند فطرة همين برهان است صحيح نيست زيرا فطرت بالاتر از اينست كه توسط معلول علت را ادراك كند.
تاريخ بشر از ابتدا نشان مى دهد كه او هميشه خداشناس بوده، هيچ دليلى بر اين نيست كه بشر در مرحله اى عقيده به خدا نداشته، بلكه آثار بدست آمده از حفاريها نشانه هاى خداشناسى انسان را نشان مى دهد در همه جامعه ها انسانها خداشناس بوده اند و حتى بت پرستها نيز در حقيقت خداشناس بوده و در تعيين مصداق اشتباه كرده اند و در جوامع كمونيستى نيز مردم وقتى آزاد شدند اظهار خداشناسى كردند و اين گواهست كه آنها در طول 70 سال مانند آتش زيرخاكستر در نهان خود خداشناس بوده اند.
تاریخ: 31/06/1386
نویسنده : زهرا عماری اله یاری
[لینک به این مطلب]

نظر شما (0)

 
قلب مومن و منافق

 

قلب مؤمن

قلب مؤمن روشن و نوراني است اگرچه احياناً از قلب خود بي خبر باشد. در حديثي از امام صادق(ع) آمده است كه برخي مردم از لحاظ فصاحت در لام يا واوي خطا نمي كنند، ولي قلب آنها از شب تار، تاريك تر است. و برخي مردم از قلب خود با زبان خويش نمي توانند خبر بدهند، اما قلب آنها مثل چراغ نوراني است.

مؤمن بر طريق مستقيم حركت مي كند و از مسير فطرت - كه حق تعالي قلب او را با آن تخمير كرده است -  خارج نمي شود. اما ساير قلب ها از مسير فطرت خارج اند. آمده است كه رسول خدا(ص) خطي مستقيم بر زمين كشيد، خطوطي نيز در اطراف آن رسم كرد و فرمود: "اين خط مستقيم وسطي راه من است."

ثانياً مؤمن تابع انسان كامل است و انسان كامل مظهر جميع اسماء و صفات خدا و سيرش مستقيم است.

اين كه در سوره حمد مي خوانيم "اهدنا الصراط المستقيم" اين صراط مستقيم، راهي است كه پروردگار انسان كامل بر آن است از لحاظ ربوبيت و ظاهريت؛ و انسان كامل هم بر همين مسير است از لحاظ مربوبيت و مظهريت. البته ساير موجودات بر اين صراط مستقيم نيستند و انحرافاتي در آنها مشاهده مي گردد. مؤمن تابع انسان كامل است و در مسير عقل، خود را در كيفيت سير معنوي مداخله نمي دهد نتيجتاً وصول او به كمال هم تابع وصول انسان كامل است. به شرط آن كه قلب خود را از تصرفات و وسوسه هاي شيطان و خودپرستي حفظ كند.

فرق قلب مؤمن و قلب منافق

قلب مؤمن از فطرت اصلي خارج نشده و هر چه از حقايق ايماني و معارف الهي به او القا شود، خواهد پذيرفت. لذا در روايت آمده است كه قلب مؤمن مفتوح است، اما قلب منافق چون با تيرگي هاي مخالف فطرت آغشته شده است (مانند حب نفس، تعصبات جاهلي و اخلاق ناپسند) مسدود مي باشد و حرف حق و حقيقت را پذيرا نيست و صفحه آن همچون صفحه اي سياه وتاريك است كه نقشي نمي پذيرد. قلب مشرك و منافق واژگون و بسته است؛ اما تفاوت بين قلب مشرك و منافق اين است كهقلب مشرك به دليل اين كه متوجه معبود غير حقيقي است دو ويژگي دارد: خضوع صادقانه در برابر غير خدا و ويژگي ديگر نقص و كدورت به خاطر اين خضوع. لذا قلب مشرك واژگونه است.

 اما منافق گاهي وقت ها مشرك است؛ لذا در اين هنگام قلب او مثل قلب مشرك، "واژگونه" مي باشد و گاه مطالب حق را مي شنود و مي فهمد، ولي به دليل ظلمت و تيرگي قلبش آن را نمي پذيرد، لذا در اين اوقات قلب او "مسدود" مي باشد. پس قلب منافق هم واژگونه است و هم مسدود.

تاریخ: 17/04/1386
نویسنده : زهرا عماری اله یاری
[لینک به این مطلب]

نظر شما (0)

 
منافق

آیه‏ای از قرآن

«لیجزی الله الصادقین بصدقهم و یعذب المنافقین ان شاء او یتوب علیهم ان الله‏کان غفورا رحیما.» (1) .

قرآن در این آیه مبارکه، منافق را در برابر صادق قرار داده است; از این دانسته‏می‏شود که منافق صادق نمی‏باشد و دروغ گو خواهد بود و نفاق نمونه‏ای است ازدروغ گویی.

اکنون شایسته است که منافق شناسانیده و علامت‏هایش نشان داده شود.

سخنی از رسول خداصلی الله علیه وآله

امام جعفر صادق‏علیه السلام فرمایش جدش رسول خدا را چنین بیان می‏کند:

«سه چیز است که در هر کس یافت‏شود، منافق خواهد بود، هر چند روزه بگیرد ونماز بخواند و خودش چنین پندارد که مسلمان است: در امانت‏خیانت کند; در سخن‏دروغ بگوید; در وعده خلف کند.» (2) .

بنابر این، خیانت در امانت، دروغ در سخن، خلف در وعده، اگر در کسی یافت‏شود، او منافق می‏باشد و او را در صف مسلمانان با ایمان راه نیست. نظر دقیق،تشخیص می‏دهد که هر یک از این صفات سه گانه، نوعی از بی حقیقتی می‏باشد.

) احزاب (33) آیه 24.

2) وافی، ج 4، ص 239.

تاریخ: 02/02/1386
نویسنده : زهرا عماری اله یاری
[لینک به این مطلب]

نظر شما (6)

 
نگاهی به كتاب (شرح حدیث جنود عقل و جهل) 3
. اهمیت اصلاح نفس

هركس كتابهای اخلاقی حضرت امام(ره) را مرور كند، به این حقیقت‏می رسد كه ایشان به مثابه طبیبی غمخوار، نسبت‏به بیماری اخلاقی‏انسانها، دغدغه خاطر دارد و پی در پی، تلاش می كند كه بیمارخود را در ابتدا متوجه بیماری خود سازد; آن گاه میزان خطر وزیان آن بیماری را گوشزد كند و سپس با ارائه راه علاج، اصرارورزد كه او را گریزی از آن نیست; چه در غیر این صورت، هلاكت‏ابدی متوجه او خواهد بود. باری! این صفت معلمان الهی و مربیان‏روحانی است كه برای اصلاح دنیا و آخرت خلق، چنین دغدغه ای‏دارند. خدای متعال درباره نخستین طبیب معنوی اسلام، یعنی‏پیامبر اكرم، چنین می فرماید:

لقد جائكم رسول من انفسكم عزیز علیه ما عنتم حریص علیكم‏بالمؤمنین رئوف رحیم

و حضرت امیر(ع) درباره پیامبر اكرم می فرماید:

طبیب دوار بطبه قد احكم مراهمه و احمی مواسمه.

طبیبی كه بر سر بیماران، گردان است و مرهم او، بیماری رابهترین درمان و [آنجا كه دارو سودی ندهد]، داغ او سوزان.

جای جای (شرح حدیث جنود عقل و جهل)، لبالب است از نصایح هشداردهنده و خیر خواهانه حضرت امام(ره) برای همگان. ایشان می‏فرماید:

هان ای عزیز! اگر انسان این مطالبی را كه به موازین برهانیه،پیش اهلش ثابت و به نور كشف و شهود، نزد اصحاب معرفت مشهوداست و مطابق با اشارات، بلكه صراحات كتاب الهی و احادیث‏شریفه‏وارده از اهل بیت وحی و تنزیل است، احتمال نیز دهد، باید آرام‏نگیرد تا نفس را اصلاح كند.

امام(ره) در جای دیگر، انسانها را چنین مخاطب ساخته است:

ای انسان بیچاره! چه حسرتی خواهی داشت آن روزی كه پرده طبیعت‏از چشم برداشته شود و معاینه كنی كه آنچه در عالم قدم زدی وكوشش كردی، در راه بیچارگی و شقاوت و بدبختی خودت بوده و راه‏چاره و طریق جبران نیز مسدود شده و دستت از همه جا كوتاه!...

ای عزیز! اكنون تا حجابهای غلیظ طبیعت، نور فطرت را بكلی زائل‏نكرده و كدورتهای معاصی، صفای باطنی قلب را بكلی نبرده... دامن‏همتی به كمر زن و دری از سعادت به روی خود باز كن...

از جمله فصلهای كتاب كه حضرت امام (ره) بیشتر بدان پرداخته،فصل (تواضع و كبر) است. ایشان پس از نقل روایتی در باب كبر از(اصول كافی) كه در آن آمده در جهنم وادی یی است‏به نام سقربرای متكبران، چنین آورده است:

عزیزا! انسان اگر احتمال صدق این طور احادیث را بدهد، بایدبیشتر از ما در صدد علاج نفس برآید. جایی كه چیزی، خود محل‏عذاب و آتش است، از شدت حرارت به ناله در آید و از نفس آن،جهنم محترق شود، آیا ما با این عذاب باید چطور به سر بریم؟...

وای به حال غفلت و سرمستی ما! امان از این بی هوشی و خواب‏سنگین ما!

و نیز می فرماید:

آیا نیامده وقت آن كه درصدد اصلاح نفس برآییم و برای علاج امراض‏آن، قدمی برداریم؟ سرمایه جوانی را به رایگان از دست دادیم وبا غرور نفس و شیطان، جوانی را كه باید با آن سعادتهای دوجهان را تهیه كنیم، از كف نهادیم. اكنون نیز درصدد اصلاح برنمی‏آییم تا سرمایه حیات هم از دست‏برود و با خسران تام و شقاوت‏كامل، از این دنیا منتقل شویم.

3. اخلاق، قابل تغییر است

چنانكه از عبارت مرحوم نراقی (اختلف الاوائل فی امكان ازاله‏الاخلاق وعدمه) برمی آید، بحث از امكان تغییر صفات و ملكات‏اخلاقی، دارای پیشینه كهن است. استدلال مخالفان امكان تحول‏اخلاقی، افزون بر برخی ادله نقلی، این ادعاست كه صفات اخلاقی،طبیعی است; یعنی همگام با مزاج و طبیعت آدمی است و از این رو،ازاله آن، محال است.

از جمله ادله نقلی این دسته از بزرگان، این روایت از پیامبراكرم است كه در آن آمده:

الناس معادن كمعادن الذهب والفضه خیارهم فی الجاهلیه خیارهم فی‏الاسلام.

مردم به سان معادن طلا و نقره اند. نیكانشان در دوران جاهلیت،نیكان در اسلام اند.

بر این ادعا، پاسخهای متقنی در كتب اخلاق آمده است; چرا كه‏فلسفه ارسال پیامبران و تشریع شرایع و نظام اخلاقی، اصلاح جامعه‏بشری و تصفیه نفوس و زمینه سازی برای بهره مندی آنها از سعادت‏جاودان اخروی عنوان شده است و اگر قرار باشد تربیت اخلاقی،محال باشد و صفات و ملكات اخلاقی، ثابت و لایتغیر باشد، نتیجه‏آن، لغو بودن نظام تربیتی اخلاقی ادیان آسمانی خواهد بود. به‏علاوه، نادرستی این ادعا با برهان و تجربه نیز ثابت‏شده است.

حضرت امام(ره)، در بحثهایی از نگاشته گرانسنگ خود، بر تحول‏پذیری اخلاق آدمی، پای فشرده است و می نویسد:

...انسان می تواند نشئه خود را تبدیل كند و مظهریت ابلیسیه رابه مظهریت آدمیه مبدل نماید; زیرا كه انسان تا در عالم طبیعت‏كه دار تغیر و تبدل و نشئه تصرم و هیولیت است واقع است، به‏واسطه قوه منفعله كه حق تعالی به او عنایت نموده و راه سعادت وشقاوت را واضح فرموده، می تواند نقائص خود را مبدل به كمالات ورذائل خویش را تبدیل به خصائل حمیده و سیئات خود را مبدل به‏حسنات نماید.

چنانكه مشهود است، حضرت امام (ره) در این بیان خود، بر مبانی‏فلسفی مربوط به جهان شناخت، همچون نظام تحول و تبدل در هستی‏و هیولا بودن جهان مادی و گذرا بودن آن، تكیه كرده است. بدین‏ترتیب، ایشان دیدگاه (ذاتی بودن صفات اخلاقی) را چنین به بادانتقاد گرفته است:

و اینكه معروف است: (فلان خلق زشت و یا فلان صفت رذیله از ذاتیات‏است و قابل تغییر نیست، اصلی ندارد و حرفی بی اساس و ناشی ازقلت تدبر است...; بلكه با ریاضات و مجاهدات، تمام صفات نفسانیه‏را می توان تبدیل [نمود] و تغییر داد. حتی جبن و بخل و حرص وطمع را می توان مبدل به شجاعت و كرم و قناعت و عزت نفس نمود.

ایشان در جای دیگری نیز جبلی بودن اخلاق را رد كرده و چنین‏آورده است:

باید دانست كه انسان، مادامی كه در این دنیاست، به واسطه آنكه‏در تحت تغیرات و تصرفات واقع است، تبدیل هر ملكه به ملكه[ای‏دیگر] می تواند بكند و اینكه می گویند: (فلان خلق، فطری و جبلی‏است و قابل تغییر نیست)، كلامی است‏بی اساس و پایه علمی‏ندارد.

حضرت امام(ره) برای تایید مدعای خود، از سه دلیل عقلی، شهودی ونقلی، كمك گرفته است و می فرماید:

این مطلب، علاوه بر آنكه برهانی است در فلسفه و وجدانی نیز هست،شاهد بزرگش آن است كه در شریعت مطهره، تمام اخلاق فاسده، موردنهی واقع شده است و برای علاج آنها دستور داده شده و تمام اخلاق‏حسنه، مورد امر است و برای تحصیل آنها نیز دستور رسیده است.

مجلات علوم حدیث - شماره 14

ادامه دارد..........

تاریخ: 23/11/1385
نویسنده : زهرا عماری اله یاری
[لینک به این مطلب]

 

1  2  3  4  5  6  »

Design by : masir.net          Powered by : masir.camp 2


irLearn.com

297